رفته بودیم که دور از انظار دیگران ساعتی با سر گردانی

 یک عاشق بی پناه زیر روشنایی مات

ماه گردش کنیم ...

اسمان کاملا صاف بود مهذا پاره ابری سیاه صورت نازنین ماه را در سیاهی

خود ناپدید می کرد ...گفتم : اسمان باین صافی معلوم نیست این قطعه ابر سیاه

از گریبان ماه چه میخواهد؟

اشاره به ابر کرد اهی کشید و گفت : ان؟

ان ابر نیست .عصاره است.عصاره ی ناله های پنهانی عشاق واقعی است...

روی ماه را پوشانده است تا ماه شاهد عشق دروغ من و تو نباشد


 

نوشته شده توسط سوشا در سه شنبه 1388/02/15 ساعت 11:51 موضوع | لینک ثابت