تنها بازماندهي يك كشتي شكسته به جزيره ي
كوچك خالي از سكنه اي افتاد. او با دلي لرزان دعا
كرد كه خدا نجاتش دهد.روزها افق را به دنبال یافتن
کمک از نظر مي گذراند اما كسي نمي آمد. سر انجام
خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره هاكلبه اي
بسازد تا خود را از باد و باران محافظت كند و دارا يي هاي
نوشته شده توسط سوشا در سه شنبه 1388/01/25 ساعت 8:57 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

كسي كه رنگ پريدگي خزان را درك كرده باشد
دل به نيرنگ گل هاي رنگارنگ نخواهد سپرد
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY