تبليغاتX
 پاييز زده


ساکت و تنها


چون کتابی در مسیر باد


می خورد هر دم ورق اما


هیچ کس او را نمی خواند


برگ ها را میدهد بر باد


میرود از یاد


هیچ چیز از او نمی ماند.


بادبان کشتی او در مسیر باد


مقصدش هر جا که باداباد!


بادبان را ناخدا باد است


لیک او را هم خدا،هم ناخدا باد است...



 

نوشته شده توسط سوشا در پنجشنبه 1388/08/07 ساعت 18:39 موضوع | لینک ثابت


این روزها با هر که

                       دوســــــــت می شوم

احساس می کنم 

                        آنقدر دوســـــــــــت بوده ایم 

 که دیگر وقت

                           خـــــــیـــــــانـــــــــتــــــــ            است


 

نوشته شده توسط سوشا در پنجشنبه 1388/07/16 ساعت 12:26 موضوع | لینک ثابت


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش مي کردي


تمامي ذرات وجودت عشق را فرياد مي کردي



اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم چشمهايم را مي شستي


و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي



اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي


تا من بر سکوت نگاه تو



رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم


اي کاش مي دانستي



اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمي شکستي





اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم لحظه اي مرا نمي آزردي



که اين غريبه ي تنها , جز نگاه معصومت پنجره اي



و جز عشقت بهانه اي براي زيستن ندارد



اي کاش مي دانستي



اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم



دوستم مي داشتي



همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد



کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم



و مرا از اين عذاب رها مي کردي



اي کاش تمام اينها را مي دانستي





دوستت دارم



دوست داشتن هميشه گفتن نيست



گاه سکوت است و گاه نگاه



و اين درد مشترک من و توست



که گاهي نمي توانيم در چشم هم نيز نگاه کنيم


 

نوشته شده توسط سوشا در سه شنبه 1388/06/17 ساعت 15:45 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting